پی کنی

باید پی حسینیه روستا رو حفر میکردیم. بنا گذاشتیم که صبح ها کار کنیم و عصر ها کلاس و ورزش رو برپا کنیم. صبح خیلی گرم بود و البته اگه امداد های مردمی اهالی روستا نبود قطعا اردوی جهادی چند تا شهید داده بود(!)

DSC_0158

البته تا روز آخر برنامه کاری ثابت نموند و روز های آخر دو ساعت صبح و سه ساعت عصر کار می کردیم. کلاس های آموزشی هم طرفدار پیدا کرده بود و تونسته بودیم با بچه های روستا رابطه برقرار کنیم.

شخصا دلم به حال محرومیت روستا آتیش میگرفت به خصوص وقتی میدیدم استعداد های خیلی درخشانی اونجا دارن حیف میشن.

DSC_0159

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

ثابت کن آدمی!!! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.