تشییع جنازه سیمین بهبهانی از زبان خودش

تشییع جنازه سیمین بهبهانی از زبان خودش

این تصاویر، با حضور چشمگیر این همه روشنفکر، (بخوانید بی فکر) در نگاه اول باعث می شود که آدم فکر کند مراسم عروسی یا حداقل جشن تولد یکی شان است. در بد ترین شرایط ختنه کنان. اما گویا جامعه به طور کامل روشنفکرانش را درک نکرده. این مراسم عقد کنان یا حنابندان نیست؛

17323_570

ختم است. این آقا را میبینید:

بله! همین که دستش را تا مچ در حلق خویشتن فرو برده است! اشتباه نکنید! ایشان عروسی نکرده! بلکه جهت شادی روح سیمین بهبهانی قصد دارد سوت بزند. البته برای ما مهم نیست که میت چه کاره بوده و چه می گفته و چه میکرده و با که می گشته. اسلام برای میت احترام بسیاری قائل است.

کتاب سیاحت غرب را خوانده اید؟ شاید ۱۲ سال پیش این کتاب را خواندم. می خواهم اینجا کمی از کتاب را بازنویسی کنم. البته نقش اول آن سیمین بهبهانی است:

… بعد از غسل و کفن و دیگر کارها جنازه را به طرف قبرستان بردند، من هم همراه تشییع کنندگان بودم و چیزهایی را می دیدم که قبل از این ندیده بودم. در میان تشییع کنندگان جانورهای وحشی و درندۀ مختلفی را دیدم که از آنها وحشت داشتم ولی دیگران اصلا نمی ترسیدند. دوستانم بلند میگفتند «درود بر سیمین بهبهانی» و «سیمین بهبهانی در قلب ما می‌مانی». گویا آن حیوانات درنده اهلی و با دیگر افراد مأنوس بودند و اذیت و آزاری نداشتند. این جای تعجب داشت. آنها به جای این که ذکری بگویند که در این شرایط سخت کمکی برای من باشد داشتند کاری میکردند که وحشت این ساعات حساس از زندگی ام مضاعف شود. سرانجام جنازه به گورستان رسید. از زمین ناله لعن و نفرینی می آمد. مانند کسی که رنج می کشد و شکوه می برد. با دقت بیشتری گوش دادم و دریافتم که زمین بی حجاب هایی که به تشییع جنازه من آمدند را لعن و نفرین می کند. جنازه را داخل گور گذاشتند من نیز در گور ایستاده و تماشا می کردم و ترس و وحشت تمام وجودم را فرا گرفته بود بویژه هنگامی که دیدم جانورانی به جنازه حمله ور شدند و تعجب من از این بود که چرا آن کسانی که اطراف قبر ایستاده بودند آواز “ای ایران” می خواندند. همه جا پر از آتش بود. ترس چنان وجودم را گرفته بود که تمام اعضای بدنم می لرزید. پس از مردم کمک خواستم اما کسی به دادم نرسید و همه مشغول سوت و کف برای خواننده بودند. ناگهان میان جمعیت چهره نورانی پیدا شد که لوحی از نور داشت. گویا می خواست قرآن بخواند. همین که در جایگاهش قرار گرفت دوستانم با سوت و کف اعتراض کردند و قاری رفت…

انتشار توسط 8 تم

۵ نظر

  1. این آقاهه که همون اوس موسای خودمونه :دی
    ولی شما هم نباید اینقدر بی ادبانه راجع به افراد نظر دهید یعنی چی که در خط اول بعد از عکس دوم گفته اید ” ایشان ننه اش عروسی نکرده ! ”
    بعدش هم خانم بهبهانی خیلی هم از خداش باشه ملت اینهمه دوسش دارن که براش توی مراسم عذاش سوت میزنن و یه مراسم خشک و عادی براش نگرفتن …
    راستی من سیاحت غرب نخوندم بلکه با چشمای خودم دیدمش ! ( فیلمشو :دی )
    واقعن که فیلم وحشتناکی بود . (البته من اینو وقتی ۸ سالم بود دیدم :دی ) یعنی اون بخشش که نزول خوارا رو نشون میداد تو جهنم به چه صورت هستن حسابی روی روحیه من تاثیر گذاشت !
    آخی یکی نیست به کارگردانش بگه ” لامصب ! بلد نبودی از راه دیگه ای ملت رو از نزول بیذار کنی ؟ حتمن باید ملتو مثل سگ بترسونی تا سراغ نزول نرن ؟ “

  2. اگر کسی برام اینقدر اهمیت قائل بشه چرا که نه ؟ فقط قصدش توهین نباشه کافیه 🙂

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

ثابت کن آدمی!!! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.