فال خون
:: فال خون :: مبهم شروع شد... مبهم ادامه یافت... و همین ابهام جذابش کرد. بعد از این همه کتاب که معنویت را در جبهه های ایران اسلامی نمایش میداد، خواندن این کتاب برایم خالی از لطف نبود.

فال خون

:: فال خون :: مبهم شروع شد… مبهم ادامه یافت… و همین ابهام جذابش کرد. بعد از این همه کتاب که معنویت را در جبهه های ایران اسلامی نمایش میداد، خواندن این کتاب برایم خالی از لطف نبود.

***

بد نیست که انسان کمی به فضاهای حاکم بر جبهه دشمنان هم نگاهی بیندازد و ببیند تفاوت ره کز کجاست تا به کجا. در جایی نقدی بر این کتاب نوشته بودند و در آن گفته بود: “داستان ترس سربازی از مرگ در طول حضورش در جنگ و این امر سرباز ایرانی و عراقی ندارد.”
کسی که این نقد رو نوشته بود گویا اصلا کتاب را نخوانده یا دقیق نخوانده بود.
اولا سرباز ها فقط برای دیدبانی اعزام شده بودند و قضیه شناسایی مربوط به فلش بک های شخصیت اصلی داستان است.
دوما! مشخص است که داستان مربوط به دو دیدبان عراقی است و این که بگوییم “این امر سرباز ایرانی و عراقی ندارد.” کاملا اشتباه است و ناشی از بی اطلاعی و بی دقتی است. چرا که در قسمتی از این داستان به چفیه و سربند دار بودن سربازان دشمنشان اشاره میکنند و ما میدانیم که در جنگ ایران و عراق فقط ایرانی ها این نماد ها را داشتند. ضمنا انگشتر فیروزه از دست یک نوجوان بیرون کشیده شده بود و فقط در جبهه ایران افراد کم سن و سال حضور داشتند. به علاوه فقط عراقیها مردم غیر نظامی را بمب باران می کردند همان طور که در چند جای داستان این کار انجام شد. گذشته از همه اینها فضایی که میان این دیدبان های عراقی ترسیم شده بود به شدت دور از معنویت و اخلاق بود که این خود دلیلی روشن است که هویت سرباز ها مبهم نبوده و فال خون نمیتواند میان سربازان ایرانی رخ داده باشد.

انتشار توسط 8 تم

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

ثابت کن آدمی!!! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.