صفرنامه

صفرنامه

چه غم انگیز است پایان این صفر. چه صفر پر حاثه ای بود خدایا! کدام دل حوصله در آوردن این پیرهن مشکی را دارد؟ ای دست! بالا رفتی و بر سینه سجده کردی! اینک با چه رویی رخت عزا را تا میکنی؟ ای اشک های داغ! بیایید به بدرقه این لباس مقدس. ای شانه ها! بلرزید از بیقراری فراقش.
ای دل که سیاهیت خو گرفته بود با سیاهی این جامه بسوز چاره بیقراری سوختن است…

انتشار توسط 8 تم

۲ نظر

  1. عالی…واقعاحرف نداشت….محشره

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

ثابت کن آدمی!!! * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.